اي بهار دلم
سوي محفل ما
كي شود كه بيايي
با نسيم سحر
گويم از غم تو
شرح حال جدايي
تو نهان شده اي به كجا
نفسي رخ خود بگشا
بس كن جور و جفا
مشكن عهد مرا
رحمي كن بهر خدا، روشن كن شب هاي ما
دل خون شد ز غمت
مفتون شد نگهت
گشتم شيداي كويت، ترسم نبينم رويت

![[PLAY]](http://roozaane.podomatic.com/img/play_button.gif)



